سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

378

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

و گفت : قسم به پروردگار كعبه كه پيروز شدم ، ( 1 ) به همراه وى مسيّب بن نجبه را نيز كشت و سر هر دو را بريد و به نزد مروان بن حكم فرستاد ، و مىگويد : عمر سليمان در روز كشته شدن نود و سه سال بود ، و چون سال شصت و شش فرا رسيد مختار خونخواهى حسين را علنى كرد ، در آن زمان ابن زياد در جزيره بود ، مختار ، عبد اللّه بن مطيع فرماندار ابن زبير را از كوفه به مكه تبعيد كرد و كاخ فرماندارى را تصرّف نمود سپس مختار هر كه را كه در شهادت حسين ( ع ) حضور داشت گرفت و به بدترين و زشت‌ترين وضعى آنها را كشت و از آن شش هزار نفرى كه همراه عمر سعد با حسين ( ع ) جنگيده بودند و آبشخورها را بسته بودند كسى باقى نماند ، به دنبال خولى بن زيد اصبحى - كه سر حسين را براى ابن زياد برده بود - فرستاد ، اطراف خانهء او را احاطه كردند و او در محل خروجى منزل پنهان شده بود ، از زنش پرسيدند : كجاست ؟ گفت : در محل خروجى است ! او را بيرون آوردند و قطعه‌قطعه كردند و سوزاندند ، و مختار گفت : مردى را كشتيم كه به كشتن او اهل آسمانها و زمين خرسند شدند ، و به عمر سعد امان داده بود با اين شرط كه از كوفه بيرون نشود ، پس مردى نزد عمر آمد و گفت : مختار چنين و چنان گفت و منظورى جز تو نداشت از اين رو عمر ، پسرش حفص را فرستاد كه پدرم مىگويد : آيا به وعده‌اى كه به ما داده‌اى يا به آنچه بين ما و تو بود وفا مىكنى ؟ ( 2 ) مختار به وى گفت : بنشين ، سپس مختار دو مرد را فرستاد ، رفتند و برگشتند در حالى كه سر عمر سعد در دستشان بود ، حفص گفت : ابو حفص را كشتيد ؟ ! مختار گفت : آيا تو بعد از پدرت اميد زندگى را دارى ، خيرى در چنين زندگى نيست پس گردن او را هم زد ، مختار گفت : عمر در برابر حسين و حفص در برابر على بن حسين در حالى كه برابر نيستند ! سپس گفت : به خدا سوگند اگر به خاطر شهادت حسين ( ع ) سه چهارم قريش را بكشم هنوز برابرى نمىكند و حتى برابر يكى از انگشتان او نمىشود ! وانگهى شمر را به بدترين وضعى كشت و به قولى او را سر بريد همان طورى كه او حسين ( ع ) را سر بريده بود . شمر پيس بود ، مختار بر بدن او اسب تاخت . ( 3 ) ابو سعد مىگويد : ابو شمر ضبائى كلابى - كنيهء پدر شمر ابو شمر بود - و به قولى ابو النّابغه كه به او ذو الجوشن هم مىگفتند ، نزد رسول خدا ( ص ) آمد ، پيامبر فرمود : « مسلمان شو ! » او قبول نكرد رسول خدا ( ص ) فرمود : « چه چيز ترا مانع مىشود كه از